سالروز شهادت مسئول مهندسی قرارگاه حمزه (ع)
به گزارش خبرگزاری حیات، در سال 1335 ودر خانواده ای مذهبی و متدین یکی از سادات نور درتهران ،کودکی چشم بر آبی آسمان گشود که اورا " سیدعلی " نامیدند.سید علی تحت تربیت و تعالیم صحیح پدرو مادرودر فضایی آکنده از مهر و معنویت پرورش یافت وبا مبانی مذهب و احکام مبین اسلام آشنا گردید. وی همزمان با سن مدرسه ، دبستان " توفیق" تهران را جهت تحصیل در مقطع ابتدایی برگزید و پس از اتمام این دوره ،در مدرسة راهنمایی " بامداد " وپس از آن در دبیرستان " حکیمة الهی" مشغول تحصیل شد . آن عزیز ،تحصیلات دورة دانشگاه رادر" مدرسه عالی ساختمان " ادامه داد و با دریافت لیسانس " راه و ساختمان " از تحصیل فراغت یافت.
همسری شایسته و مهربان در ایام باشکوه جوانی ، همدم تنهایی های اوشد واز ان پس شهید ،با پذیرفتن مسؤولیت خانواده ،زندگی نوینی رادر کنار همسر فداکار آغاز کرد . یک فرزند پسر و یک فرزند دختر ، ثمرة این ازدواج فرخنده است که امروز به یاد قهرمانیهای پدر ،دوران رشد و بالندگی را می گذرانند.
سردار شهید سید علی محسنی در کنار ویژگیهای خاص اخلاقی ،از دو خصوصیت بارز دیگر یعنی ورزش و هنر نیز برخوردار بود. وی که در رشته های مختلف ورزشی از جمله هنرهای رزمی و بسکتبال فعالیت مستمر داشت ودر زمینة هنر خوشنویسی و نقاشی و …. نیز از محضر اساتید مختلف بهره ها برده و آموخته های خودرادر امور فرهنگی مساجد و تبلیغات جبهه وجنگ ،به کار می گرفت. سردار شهید محسنی بعد از سالها زندگی در تهران ، به شوق پیوستن به نیروهای سلحشور سپاه شیراز ، به این شهر زیبا عزیمت کرد و مدتی در این شهر سکنی گزید .وی همزمان با اغاز جنگ تحمیلی از طریق سپاه که خود از اعضاءرسمی آن به شمار می رفت ،راهی عرصه های خون و آتش گردید و سالیانی عزیز از زندگی خودرا در دفاع از اسلام و ایران اسلامی گذراند. آن شهید عالیقدر با قبول مسؤولیت مهندسی قرار گاه حمزه (ع)خدمات شایانی را به انجام رساند که هنوز بعداز سالها ، نام اودر ردیف سرداران پر تلاش جبهه و جنگ به نیکی می درخشد.
وی علاوه بر وظایف خطیری که در جبهه به عهده داشت ،مدتی نیز با عنوان مسؤول " مهندسی – رزمی" در خارج از کشور (از جمله در لبنان و غزه )به فعالیت پرداخت ودر این مسیر با پذیرفتن تیروترکشهای دشمن صهیونیستی ، با پیکری مجروح و زخم آجین به میهن اسلامی باز گشت . روح ناآرام و سراسر اشتیاق شهید سرانجام در سی ام اردیبهشت ماه 1365میله های ستبر قفس خاک را گشود و مشتاق و سبکبال ،در ملکوت اشک و آتش به پرواز در امد.
آخرین لحظات زندگی آن سردار جان برکف را از زبان یکی از همرزمان دلسوخته اش به عنوان حسن ختام این یادنامه تقدیم می دارم :
« شهید با ماشین به طرف محور حاج عمران که قرار بود صاف شود ،به راه افتاد . درراه ،پس از طی مسافتی به اصرار ،جای خودرا باراننده عوض کرد. جاده خیلی خطرناک بود . عراق پاتک زده بود و توپهایی در اطراف شلیک می کرد. ناگهان یک توپ به ماشین اصابت کرد و شهید از ماشین بیرون پرید . ترکشهای توپ،ایشان را هدف گرفت ودر آخرین لحظه ، با فریاد لا اله الا الله ویا اباعبدالله (ع)ایشان را به ارومیه واز آنجا به تبریز منتقل کردند. شهید محسنی که از ناحیة سر ، مورد اصابت ترکش قرار گرفته بود در آسمان بیکران تبریز جان عاریت را تسلیم دوست کرد و به فوز عظیم شهادت نایل آمد .»سردار شهید محسنی چندروز بعد ،طی مراسمی باشکوه درزادگاه خود تهران ،تشییع ودر بهشت زهراء- قطعة 26- به خاک سپرده شد.
فرازی از وصیت نامه آن شهید بزرگوار: امیدوارم که در این نعمت الهی "شهادت" را خداوند به ما عطا فرماید و از عمر بی ارزش ما بکاهد و بر عمر رهبر انقلاب اسلامی مان بیافزاید، باشد تا راهگشایی برای انقلاب جهانی اسلام باشد. تقی محسنی برادر شهید روایت کرد: سال ۶۱ مسئولیت مهندسی قرارگاه را به او بدهد ولی سیدعلی راضی نبود و به کار ستادی و دفتری علاقه نداشت. در قرارگاه گروهی تشکیل داده بودند که در آن همهی حرفهها مثل آهنگری و لوله کشی و تاسیسات برق و غیره استادهای این حرفه حضور داشتند و چنان تیم قوی تشکیل شده بود که در حین خدمات به قرارگاه نیاز جبهه و پشت جبهه را نیز تامین می کردند.
برای پشتیبانی در حوالی اهواز قرارگاههای استراحت و پشتیبانی برپا شده بود که خیلی ها را به تعجب وامیداشت که چگونه این سوله ها را بدون حمایت یک دفتر مشاور قوی برقرار کرده اند.
سیدعلی چه از لحاظ تحصیلی و چه از نظر پیروی از دستورات ولایت در سطح بالایی قرار داشت. تمام تلاشش پیروزی لشکر اسلام بر استکبار جهانی بود. خاطرم هست که پدرم هر وقت از برادرم سوال می کرد که علی چه خبر؟ می گفت آقا جان به زودی پرچم اسلام را بر بالای مجسمه آزادی در نیویورک برافراشته می کنیم. انتهای پیام/